جمعه بیست و ششم بهمن 1386
مهم مهم
این مطلب رو ازاین <سایت> برداشم بخونید خیلی مهمه.
كابالا و فراماسونری

در يكي از خبر ها آمده بود كه فرقه جديدي بنام كابالا در ايران در حال عضو گيري است. متاسفانه اكثر سيستم هاي ما شناختي از اين فرقه ندارند و بر اساس اخباري كه در اين زمينه منتشر شده مشخص است كه هيچ برنامه اي براي رويارويي با حضور اين فرقه در ايران نشده. همچون كليه حمله هاي فرهنگي ديگر دست اندر كاران منتظر ميمانند كار از كار بگذرد تا بعداً با آن مقابله كنند. بنا به علاقه و ضرورت شغلي من به عنوان خبرنگار من چون مدت طولاني در مورد ريشه هاي فراماسونري و صهيونيسم تحقيق كردم كه به همين دليل مجبور بودم در زمينه كابالا نيز تحقيق كنم. حضور اين فرقه در ايران مرا بر آن داشت تا نكته هايي از تحقيقات خود را خلاصه كنم و اين مقاله را تهيه كنم تا بلكه توجه دوستان جلب گردد و به فكر بيافتند كاري كنند.
در مورد شروع ايده اين فرقه اختلاف نظر هاي زيادي وجود دارد چرا كه برخي مورخين آن را به هند و چين برخي به ايران باستان و برخي به مصر نسبت مي دهند اما امري كه قطعي است شروع رسمي فعاليت اين فرقه درون دالان هاي فراعين مصر بوده. وبوجود آمدن فرهنگ و تمدن فرعوني مصر با ايده كابالا عجين بوده. كابالا در اصل به ايده اعتقاد به جادو و جمبل و قدرت هاي ما فوق طبيعي انسان ها بر مي گشت برخي ايده هاي كابالايي ها امروزه به اومانيسم نيز معروف است كه بر اساس آن مبدا بشريت بر اساس انسان اوليه گذاشته شده و بوجود آمدن انسان را بر اساس فعل و انفعالات مواد و حادثه مي دانند (نه بر اساس خالق) كه اين ايده آنها نيز بعد ها در افكار و ايدئولوژي هاي فكري سياسي علي الخصوص سوسياليست ها و كمونسيت ها استفاده شد. فرعون هاي مصر باستان با استفاده از عقيده هاي كابالا خود را خداي روي زمين مي شناختند روحانيون آنها نيز در معابد خود براي بدست آوردن اسرار كابالا كه عملاً همان علوم فيزيك – شيمي و زيست شناسي و رياضي و... بود علماي مختلف را گرد آوري مي كردند و چون به نام اسرار كابالا معروف بود احد الناسي بجز روحانيون معابد حق مطلع شدن از نتايجاين تحقيقات را نداشت و عموماً علماي آنها نيز در معابد زنداني بودند. روحانيون فرعون هيچ گونه محدوديتي براي آزمايشات و تحقيقات خود در زمينه هاي مختلف را نداشتند و حتي در آزمايشگاه هاي خود از برده هاي زنده نيز استفاده مي كردند و فجيع ترين تحقيقات را روي آنها انجام مي دادند. خيلي ها را به صرف اينكه ببينند آيا داروي كشف شده آنها مي تواند مرده را زنده كند مي كشتند و يا حتي اعضاي انسان هاي زنده را قطع مي كردند و براي پيوند آنها تحقيق مي كردند. همه اين امور در وضعيتي فوق العاده محرمانه و درون معابد انجام مي شد و اگر هم فردي به هر ترتيبي از درون معابد اطلاعاتي به دست مي آورد به هر ترتيبي بود وي را به قتل مي رساندند. در اين راستا اينها تحقيقات علمي فراواني در زمينه هاي مختلف را انجام دادند كه خوب بايد پذيرفت اسرار آنها تا بحال هنوز پنهان مانده كه ميتوان به اسرار اهرام مصر و موميايي كردن اجزاي بدن به عنوان نمونه اشاره كرد. در اين راستا بحث قرباني كردن فرزندان و حيوانات و تقديم آنها مضاف بر برترين ما يملك مردم به معابد را جزو عقايد مردم كردند تا بتوانند خوراك تحقيقات خود را تامين كنند. بيشترين تحقيقات براي پيدا كردن راز زندگي – جواني – زيبايي و شادابي و سلامت (عملاً خلق انسان و جاودانگي) از ازل يا از هرگونه ماده به دست آمده از طبيعت و يا حيوانات و يا حتي بشر از يك سو و تبديل مواد به يكديگر (كيمياگري) علي الخصوص به طلا و تسخير طبيعت و مخلوقات ما وراء الطبيعه انجام مي شد. در اين راستا نيز علماي معابد به علوم مختلف روحاني و علمي متوسل مي شدند. در برخي موارد نيز به نتايج قابل توجي نيز رسيدند. تنها شاهد اين ماجراها بردگان در بند آنها بودند كه سالها تحقيقات آنها را مشاهده مي كردند و منتظر بودند روزي خود نمونه آزمايشگاهي اين تحقيقات گردند و يا اينكه سالها اين تحقيقات روي آنها انجام شده بود. زماني كه حضرت موسي (ع) اتباع خود را از مصر به قدس برد تعداد زيادي از اين بردگان نيز همراه او فرار كردند و اسراري را كه كم و بيش با مشاهده و يا تجربه و خطا روي آنها آموزش ديده بودند منتقل كردند. برخي اين اسرار را به نام جادو و اسرار كابالا نزد خود نگه داشتند و برخي ديگر به فرزندان و نزديكان خود منتقل كردند. خلاصه امر پس از نابودي فراعين تنها مراجع اين اطلاعات يهودياني بودند كه آن زمان در اورشليم قدس زندگي مي كردند. اعتقادات برخي از اينها به خرافات نيز بر آن شد كه شايعاتي مبني بر اينكه حضرت سليمان (ع) از كابالا براي تسخير جن و انس و امور ديگر استفاده مي كرد مطرح گردد. بر اثر بلاياي تاريخي كه بر سر قوم يهود پيش آمد جامعيت اين اطلاعات از بين رفت و اين معلومات پراكنده شد. كاهنان مصري نيز مخفي گاه هاي اطلاعات مرتبط با كابالا را بگونه اي طراحي كرده بودند كه دست احد الناسي به آنها نرسد و در صورت رسيدن به آنها نابود شود. اما ايده هاي فكري (يا بهتر است بگوييم ايدئولوژي) كابالا دهن به دهن مي چرخيد و با استفاده از اطلاعات وفنون علمي كه يهودي ها به دست آورده بودند و با توجه به فاصله علمي آنها با ديگران همچنين با توجه به اينكه آنها همان بردگاني بودند كه براي ساختن مخفي گاه هاي اطلاعات و ثروت ها استفاده شده بودند اين رازها را براي فرزندان خود تدوين كردند و يا بصورت شفاهي به آنها منتقل كردند. در برهه اي از زمان برخي روحانيون يهودي بر آن آمدند تا اين اطلاعات را گرد آوري كنند و آنها را در اورشليم قدس مخفي كردند. چند ايده فكري نيز جا افتاد كه يكي از اين ايده ها ايده صهيونيستي بود. بر اساس آن يهودي ها وقتي كه نيل تا فرات را گرفتند و معبد سليمان را مجدداً احيا كردند مسيح ظاهر مي گردد (آنها حضرت عيسي مسيح (ع) را به عنوان مسيح الدجال مي شناسند و معتقد هستند كه حضرت مسيح هنوز ظهور نكرده) از همه مصائب خود خلاص مي شوند و دنيا را تسخير ميكنند و آنها اربابان كل جهان مي شوند. اين ايده تقريباً حدود 2500 سال پيش در ذهن آنها پرورانده شد و برخي صهيونيست ها معتقد هستند اگر 2500 سال طول كشيد فلسطين را گرفتند ميتوانند 2000 سال ديگر نيز صبر كنند تا نيل تا فرات را بگيرند. برخي كمتر حوصله دارند و با كند و كاو در اطراف ديوار مبكا (ديوار گريه) و حرم قدس در تلاش هستند تا اسرار كابالا ويا گنج هاي حضرت سليمان را بدست آورند. البته بحث در مورد صهيونيسم خود به بيش از يك مقاله نياز دارد كه فكر مي كنم خارج از حوصله خوانندگان اين مقاله مي باشد كه اين بحث را براي فرصت ديگري كنار مي گذارم. بر مي گرديم به همان زمان كه مصيبت تخريب اول معبد سليمان بر سر يهودي ها بوجود آمده بود و يهودي ها در بند نبوخذنصر و بابلي ها بودند. برخي از آنها با فرار و بچنگ آوردن برخي از گنج ها بر اساس نقشه هايي كه از قبل داشتند به جستجوي فرمانده اي بودند كه هم كيشان آنها را از بند اسارت خلاص كند كه كسي بهتر از كوروش كبير ايران وجود نداشت . اما كوروش هخامنشي به كيش زرتشت بود و با كيش يهودي ها هم خواني نداشت. لذا اينجا نيز اعتقادات كابالا پيش كشيده شد و اينبار با اعتقاداتي كه بعدها به اعتقادات فراماسونري معروف شد به سوي كوروش رفتند. آنها با كمك و حمايت مالي كوروش كبير او را در فتوحات خود ياري كردند و او هم به نوبه خود همكيشان آنها را از بند آزاد كرد و امان نامه به آنها داد تا آنها بتوانند مجدداً معبد سليمان را بر پا كنند (كه بعد ها توسط رومان نابود و به حادثه تخريب دوم معبد سليمان معروف است شد) و آزادانه زندگي كنند. عقيده كابالا در آن زمان ايده اي اشرافي بود و فقط اشراف هخامنشي حق داشتند از آن مطلع شوند. درگيري ايدئولوژيك ميان كاهنان زرتشتي و كابالايي ها (چون در آن زمان فراماسونري وجود نداشت) منجر به آن شد كه آنها به سوي جوان جوياي نام ديگري بنام اسكندر مقدوني (كه بعد ها به نام اسكندر ذو القرنين معروف شد ) بروند و با حمايت هاي مالي خود از اسكندر وي را به اسكندر بزرگ تبديل كنند. اما اسكندر آنقدر عمر نكرد تا قدرت آنها را تثبيت كند و امپراتوري نوپاي او بلا فاصله از هم پاشيد و افسران اسكندر براي بدست آوردن غنائم وي كابالايي ها را قلع و قمع كردند. پس از آنها نيز رومان معبد سليمان را مجدداً تخريب كردند و يهودي ها را اسير و به عنوان برده اين بار به اوروپا بردند. كابالايي ها هم كه براي ياري به لشكر اسكندر به اوروپا رفته بودند همان جا ماندند و حتي دين خود را انكار كردند. اين بار كابالا به سيستم زير زميني تبديل شد كه فقط دهن به دهن ميان افراد مي چرخيد. تا اينكه در قرن سال 1095 ميلادي آنها پاپ اوربان دوم را متقاعد كردند كه گنج ها و ثروت هاي عظيمي در شرق و بيت المقدس وجود دارد كه با بدست آوردن آنها اوروپاي مسيحي فقير و فلاكت زده نجات پيدا مي كند (در آن زمان كابالايي ها ديگر يهودي نبودند بلكه سالها بود كه مسيحي شده بودند البته بايد به اين مساله توجه داشت كه در عقيده كابالايي ها عقايد ديني جايگاهي ندارد و مويد اين ادعا آن است كه صليبي ها در حمله هاي خود به شرق از كشتن و يا غارت كردن اموال مسلمانان – يهودي ها و مسيحي ها دريغ نكردند و شهر مسيحي قسطنطينيه (استانبول كنوني) را غارت كردند و برگ هاي طلايي كه از ديوارنگارهاي كليساي اياصوفيه آويزان بود را كندند) پاپ مذكور شوراي عالي روحانيت را تشكيل داد و با ادعاي مبارزه براي بيرون كشيدن جبرانه سرزمينهاي مقدس مسيحي از دست مسلمانان جنگ هاي صليبي را شروع كرد فرقه اي از همان كابالايي ها به نام شهسواران مسيحي (شواليه هاي مسيحي) ماموريت گرفتن بيت المقدس و حفاظت گنج هاي آن براي پاپ را عهده دار شدند .
ادامه داردعماد آبشناس


